|
نوشته شده توسط فرهاد نظری
|
|
جمعه ، 14 اسفند 1388 ، 14:19 |
|
خاطرات من ودل قسمت سوم
سروده جدید بنده(خاطرات من ودل قسمت سوم) به مناسبت فرارسیدن ربیع 89 ازاینکه دراین سروده نام اشخاصی آورده شده، پوزش طلبیده و غرض این حقیرجز یادآوری هنروتلاش آن عزیزان در روستای مانمی باشد باتشکر- مدیرسایت *************** بازشد ورد زبانم خاطرات من ودل درعلاج رگ به رگ گالی ویتن ازگلوی کودکی چکره وخش را بود تخصصی! شکسته بند، نمره بیست استاد حاذق بودند خانم شهری، اولی بعدش هم، کدخدامحمدقلی یادباد آن ، رفتگان *************** برفرازچاه حمام چاه حمام عمومی سطل آب رابه طنابی حرکت آن چرخ چوبی اوست رحمت به خزینه آب را روانه می کرد یاد بادا اوست رحمت *************** درجنگل قدیمی باکنده ی درختان درکوره ای،آتشی تاصبح روزفردا زغال چوب مهیا یاد بادا،هاشم هاشمپور *************** خانم مامایی بود قدبلند ، قامت راست ماهرو باتجربه درکارخود یلی بود معتقدبود،همش سرسفره ی غذای میزبان آب را ازکاسه ای نوشیدن ازدیاد خیروبرکت می شود غنچه باقری پاشاکی یادآن بانوی رفته، یادباد *************** کیف مخصوص به دست حاوی وسایلش! چرمی وقهوه ای رنگ حرفه اش ختنه گری سنتی بودبه تمام کودکی درگذری می دیدش اضطرابش تماشایی بود یادی ازآن زنده یاد حاجی قاسم دکترزمان خود *************** مغازه ای بود درقدیم که رضانامی ،صاحب آن پیشه اش ، گزسازی همچوگز ،اصفهان عده ای هم سن من یاریش می کردند بعد آماده شدن گز را درجعبه ای حمل با کف دست در عروسی ، درمحافل اوهمان ، قناد ماهر او همان ، رضاگزی *************** می تراشيد پاچو خوش تراش وخوش فرم خراط ماهری بود شهبازی نكونام ياد آن دريادها *************** جمع درمغازه ای، دكانی ظرف مسی ازهمه نوع تشت وآفتابه ، لگن استادپيری،مسگری كارش بود قلعی گری به گمان اهل پاشاکی نبود *************** نعل بندی،صقلی دكاني كوره ای بود درآن مشتی قربان مسئول آن كوره را دميدنش ديدنی بود اوست علی، اوست حسن نعل به اسبان مي زنند داس رانومی كنند ياد آن برادران *************** هرسره رابنگری ، درده ما چاه آب دررویت است کار اوآید به یاد من بدیدم حفرچاهی درکنارخانه مان بازحمت ورنج زیاد کان مقنی می کشید آری اوبود ربنی شمسی پور آن زنده یاد *************** آن دور دورا سرتاشی خیلی نزدیک به من اوست رمضان ، نام او کار اوحرف نداشت آری اوبود پدر خواهشم بود ، مدام که مراحرفه خود آموزد نپذیرفت ونشد همدم وهمکارش مشتی عیسی ، پورحبیب ارابه ی دوچرخی حمل برنج كيسه ها توسط شخ رضا تك كيسه ی برنجی برپشت نهند دوساعی نام يكی شفيعی آن مرحوم رضايی ياد آن زحمتكشان *************** كوفه چينه كيفته سر مملوازشالي زرد ملجه ها رقص كنان خلاسينگ دردست ما تيروكمان،صيدوشكار *************** شنیدستم که درپاشاکی شصت یا هفتاد قبل جعبه ای آورده اند که سخن سرمی داد سوخت آن بود ازنفت روشن کردنش زدن هندل بود رادیو بوداسم آن *************** محله ای خيلي قديم علاءالدين سری كنارديسام كارگهی بودعظيم سازيدن درزن بود توليدش زكيش جنگل اطرافش ياد آن كارگه ناديده ام *************** صبح كه می شد،چای شيرين كشته ونون خولفا پيل مارمرحوم من هنرش تجلی مي شد ياد آن پخت لذيذ، نان برنج *************** مخروط چوبی بودعهدقديم عين شاغول بنايی سرچوبی رابسته به شت ضربه ای،شلاقی چرخش دوارآن روی زمین یادآن کوریکونئه وروره ی ، دوران ما *************** راندن لاستيك ماشين با دوچوبی اندرآن طوقه ی دوچرخه ای درحركت است سوخت آن انرژی كودكی ها رانندگی دركوچه وپس كوچه ها *************** كنارجوب كربلشی،سكنجبين آتشی، رنگ جگر، دون دون سوا بور را مملوازآن بوده است لب ولوچه گل گلی چیدنش رنگي كندتصورم *************** آلتی بود درقديم او پاتينگ راگويم من نديدم اورا زن روستاجانسه می زند شيرروستاجاكومی زند ياد آن آلات شالی زرد *************** حفرگودالی روی زمين بوربورعرقه،كمی نمك استتاری بابرگ گیاه بوربوره ،عرق بکون امی پلای بپوچی شال پلای نپوچی یاد آن ساقه نرم نمکین *************** پيرزن ده ما دوكی به دست داده تابی به آن همه عشقش رشتن كچ تنيده ی لابه دانی رانيز گهگهی ضميمه كچ می كرد ياد آن برنادل زنان پير *************** بادكش ، گوله نئن ، شاخ گاو درمان تنگی نفس يك نوع حجامت درقديم طبابت گذشتگان
جهت مشاهده پانویس کلیک کنید شعراز : فرهاد نظری پاشاکی
|
|
آخرین بروز رسانی مطلب در جمعه ، 5 شهریور 1389 ، 12:18 |
سایتتون خیلی جالب هست
اگه لطف کنید باشگاه خودتون یعنی چایکاران رو تو
سایتتون لینک کنید خیلی ممنون میشم
ما هم متقابلان سایتتون رو لینک میکنیم
با تشکر
www.chaykaran.ir
باشگاه فرهنگی ورزشی چایکاران