ارسال مستقیم نظرات
کلیک کنید
نظردهید
پایگاه اینترنتی روستای پاشاکی
به نام حضرت دوست که ناجسته اش یابندو نادیده دوستش دارند
روستای پاشاکی در شرق استان گیلان ، در بیست کیلومتری غرب شهرستان لاهیجان واقع شده است
لطفا برای استفاده از تمامی امکانات ویژه ی سایت پاشاکی در سایت عضو شوید
جدید-ارسال عکس به سایت پاشاکی
جدید-درموردآقاسیدحاجی محمدکه مرقدمطهرآن سیدبزرگوار واقع درپاشاکی می باشد
جدید-پاشاکی پیش از ظهوروظهور نام پاشاکی
جدید-خاطرات من ودل قسمت دوم
سروده جدید بنده به مناسبت فرارسیدن ربیع 89
ازاینکه دراین سروده نام اشخاصی آورده شده، پوزش طلبیده و غرض این حقیرجز یادآوری هنروتلاش آن عزیزان در روستای مانمی باشد
باتشکر- مدیرسایت
***************
بازشد ورد زبانم خاطرات من ودل
مغازه ای بود درقدیم
که رضانامی ،صاحب آن
پیشه اش ، گزسازی
همچوگز ،اصفهان
عده ای هم سن من
یاریش می کردند
بعد آماده شدن
گز را درجعبه ای
حمل با کف دست
در عروسی ، درمحافل
اوهمان ، قناد ماهر
او همان ، رضاگزی
***************
می تراشيد پاچو
خوش تراش وخوش فرم
خراط ماهری بود
شهبازی نكونام
ياد آن دريادها
***************
جمع درمغازه ای، دكانی
ظرف مسی ازهمه نوع
تشت وآفتابه ، لگن
استادپيری،مسگری
كارش بود قلعی گری
به گمان اهل پاشاکی نبود
***************
نعل بندی،صقلی دكاني
كوره ای بود درآن
مشتی قربان مسئول آن
كوره را دميدنش ديدنی بود
اوست علی، اوست حسن
نعل به اسبان مي زنند
داس رانومی كنند
ياد آن برادران
***************
هرسره رابنگری
درده ما
چاه آب دررویت است
کار اوآید به یاد
من بدیدم حفرچاهی
درکنارخانه مان
بازحمت ورنج زیاد
کان مقنی می کشید
آری اوبود ربنی
شمسی پور آن زنده یاد
***************
آن دور دورا سرتاشی
خیلی نزدیک به من
اوست رمضان ، نام او
کار اوحرف نداشت
آری اوبود پدر
خواهشم بود ، مدام
که مراحرفه خود آموزد
نپذیرفت ونشد
همدم وهمکارش
مشتی عیسی ، پورحبیب
***************
ارابه ی دوچرخی
حمل برنج كيسه ها
توسط شخ رضا
تك كيسه ی برنجی
برپشت نهند دوساعی
نام يكی شفيعی
آن مرحوم رضايی
ياد آن زحمتكشان
***************
شنیدستم که درپاشاکی
شصت یا هفتاد قبل
جعبه ای آورده اند
که سخن سرمی داد
سوخت آن بود ازنفت
روشن کردنش
زدن هندل بود
رادیو بوداسم آن
***************
محله ای خيلي قديم
علاءالدين سری كنارديسام
كارگهی بودعظيم
سازيدن درزن بود توليدش
زكيش جنگل اطرافش
ياد آن كارگه ناديده ام
***************
صبح كه می شد،چای شيرين
كشته ونون خولفا
پيل مارمرحوم من
هنرش تجلی مي شد
ياد آن پخت لذيذ، نان برنج
***************
مخروط چوبی بودعهدقديم
عين شاغول بنايی
سرچوبی رابسته به شت
ضربه ای،شلاقی
چرخش دوارآن روی زمین
یادآن کوریکونئه
وروره ی ، دوران ما
***************
راندن لاستيك ماشين
با دوچوبی اندرآن
طوقه ی دوچرخه ای درحركت است
سوخت آن انرژی كودكی ها
رانندگی دركوچه وپس كوچه ها
***************
كوفه چينه كيفته سر
مملوازشالي زرد
ملجه ها رقص كنان
خلاسينگ دردست ما
تيروكمان،صيدوشكار
***************
كنارجوب كربلشی،سكنجبين
آتشی، رنگ جگر، دون دون سوا
بور را مملوازآن بوده است
لب ولوچه گل گلی
چیدنش رنگي كندتصورم
***************
آلتی بود درقديم
او پاتينگ راگويم
من نديدم اورا
زن روستاجانسه می زند
شيرروستاجاكومی زند
ياد آن آلات شالی زرد
***************
حفرگودالی روی زمين
بوربورعرقه،كمی نمك
استتاری بابرگ گیاه
بوربوره ،عرق بکون
امی پلای بپوچی
شال پلای نپوچی
یاد آن ساقه نرم نمکین
***************
پيرزن ده ما
دوكی به دست
داده تابی به آن
همه عشقش رشتن كچ
تنيده ی لابه دانی رانيز
گهگهی ضميمه كچ می كرد
ياد آن برنادل زنان پير
***************
بادكش ، گوله نئن ، شاخ گاو
درمان تنگی نفس
يك نوع حجامت درقديم
طبابت گذشتگان
سروده جدید بنده(خاطرات من ودل قسمت دوم)به مناسبت فرارسیدن ربیع 89
باتشکر-مدیرسایت
ابریشم
سروده اولم يكمي طویل است
پارچه ابریشمی نتیجه ی تتیل است
چه گنه فرهادرا،ازکش زیادش
زحمت صاحب نوغان،اندکی ثقیل است
*******************
وربومه تخم تتیل
کرم،زراه رسیده
ماوا کنند درخاس ها
ورگ رابومی کشند
بعدآنرا، تغذی می کنند
می شودخوراکشان
برگ توت راگویم
**********************
اندکی می گذرد
نقل ومکان ازخاس ها
تلمبار،نوسرایی می شود
**********************
وقتی به رشد رسیدند
آغازخال گذاری ست
خال درخت توت را
بعد اجار آن را
کم می کنند، اندکی
وقت کرف گذاری ست
پایان پرورش بود!
*********************
وقت تنیدن رسد
تنیدن پیله ها
انگار روبه زردی ست
فامیل دورهم جمع
آغازکچ وچینی
صاحب آن نوغان را
این همه زحمتش بود
تمام کاراین نیست
********************
پیله را آفتابی
کرم هاروبه فنا
تشت آب وپیله ها
روی آتش می نهند
تارهای پیله را
می کشند باانگشت
بعدش هم رد می کنند
از چرخه وقرقره ای
می رسانندبه چل
*******************
ازاین سره به اون سره
پایه ها دریک ردیف
نامشان بود سکت
تارها را زسکت
با قرقره ه داده عبور
*******************
پارچه ی ابریشمی
پیراهن کله خوسی
شال درگن،سرخ رنگ
زن روستا ، زاک را
کول می کند
باچادشو،کول دود
حاصل این همه کار

